:: شبهای مهتابی :: |
| وبلاگ قبلی | لیست وبلاگ ها | وبلاگ | قدیما | ایمیل |
توی ذهنم غرق می شوم...امتحان دارم..آزمایشگاه هم باید برم!!آن هم مثل همیشه ٧.٣٠ ..با نیم ساعت تاخیر...و یک نفر چشم انتظار ازمایشگاه!!!وتو نتوانی و ندانی چگونه خونش را باید بگیری!!و بیمار دوم بد رگ..و بیمار سوم...و تو بغض کنی پی در پی !!و همکار گرامی برگردد بگوید این را چرا به دکتر نگفته ای اورژانسی بوده است!اگر بیمار بمیرد شکایت میکندهااا!!و ...بگذری...هی لبخند بزنی...و هی از گوشه و کنار ساعات خواهش کنی یک لحظه بگذارید امتحان پایان ترمم را بخوانم!!!
و هیچ لحظه نماند!!حتی اگر تا شب انجا بمانی!!!و ٣ تا دختر بچه قد و نیم قد دورت جمع شوند و هی خاله خاله کنند و تو هی بخندی و از درون بگریی!!وهی لبخند بزنی به نقاشی ها به بچه ها..به دنیایشان..که نکند درون تو...به لبخند آنها اخمی وارد کند!!!و همکار گرامی به مسخر بگوید..مهد کودک راه انداخته ای!!!
و تو بروی تا حداقل به امتحانت برسی...امتحان دهی و باز فردا امتحان و باز....و الان اینجا نشسته باشی و این اراجیف را بنویسی!!
پ ن: همه و همه اینگونه است...دارم زندگی را می دوم...نمیدانم می رسم؟یا نمی رسم...
فعل است...عملم و عملم فعل و من فاعلی برای افعال زندگیم تا به مفعول هایم بتوانم برسم!!!گرچه خسته از مفعولاتم..از منقولات..از مجهولات..
دلم میخواهد چشم ببندم ،گوش بگیرم و زبان خاموش کنم...
آنگاه با دل ببینم ..بشنوم...و بگویم!
بیا برویم از این قیل و قال ها...
برویم...
برویم..
هنگامه رفتن است...رفتن...
پ ن :هست خاموشی نشان اهل راز..... باش دایم از خموشی درگداز
هست خاموشی عیار از بهر عشق....هست خاموشی زبان شهر عشق
هست خاموشی درون دل مرا.....لیک عشقم گفت اینها بر ملا
هست خاموشی میان ما و دوست...این همه معنی من پیدا ازوست
هست خاموشی بآخر حال تو....نیست گردد جمله قیل و قال تو (عطار)
الکتروفورز هم کمی یاد گرفتم...با دکتر کمی خاطره از دانشگاه تعریف کردیم..نهار خوردیم و تا شامگاه کار و کار و کار...!!!خانه که رسیدم ١١ بود ساعت...٧ صبح تا ١١ شب...توی عمرم انقدر خسته نبودم که...
شنبه هم نمایشگاه کتاب!!برای دومین بار رفتم..خاطره انگیز شد این نمایشگاه...همه اش را مدیون لطف یک دوست...
آزامایشگاه هم تعطیل است و ما بسیار شاد!..
پ ن: کتاب هایی که خریدم : یکی از کتابای نادر ابراهیمی.شعر علی رضا بدیع.فیه ما فیه.مقالات شمس.فلسفه وحی استاد کبیر. شرح فلسفه. خلاصه کتابهای مطهری. مستِ هستی.حافظ.مرگ یا همچین چیزی..هماتولوژی .اطلس باکتری..ایمونولوژی.الیور تویس! و یه کتاب طراحی..وبقیه شم یادم نی!!! یه ۵ یا ۶ تا هم هدیه گرفتم ..![]()
..که بماند...
یک نفر می ایستد...30 سالی دارد...کت و شلوار ..اتو کشیده!! باز سی بی سی اورژانسی اما این یکی itp مزمن داشت..احساس می کنه پلاکت خونش افتاده!...کلی صحبت میکنم...خیلی راحت و ساده با بیماری خود ایمنیش کنار اومده!!...آدم جالبی به نظرم میرسه..پلاکتش روی 8 هزار هست...و بعد از خون گرفتنش کلی طول می کشه تا خونش بند بیاد..علائمش رو میپرسم..نقطه های قرمز قرمز روی پوستش رونشون میده و خونریزی لثه هاش و...! یه سی بی سی از خودم هم گرفتم..!!پلاکت خونم 119 هزار هست...کمه
حالا از امروز هی میگن گوشت بخور ..آمپول بزن..قرص بخور..!!مکافاته ما داریماااااا!!

