مـ ـ ـ ـه تـ ـ ـ ـا ب
آخرين مطالب

۸۶ بار سلام!

.انقد گیج میجم که دارم به خودم میپیچم..:headache.این چند روزه انقد خستگی کشیدیم که نمیفهمم چی نوشتم و چی مینویسم....!ذوق زده شدم اومدم اینجا تا ذوق مرگ نشم!.....خبر دارین؟...نه ندارین..خاله شدم....خاله مهتابی!..: ) > -..یهوووووووووووو.....

رفته بودم بیمارستان شب از خودم خواب در کنمI-) که بی خوابی پیچید به چشمام و بعد دستامو و بعد.....شدم ی شب گرد حسابی..اونم کجا؟!بیمارستان!!!این اتاق اون اتاق...بعضی اتاقاشم مشکوک میزد...این چشم و گوش کور و کرمون هم در عین حال داشت از هم باز میشد.....فضولیم انقد گل کرده بود که داشتم از خفقان میمردم.....پریدم پیش ی پرستاره و هی سوال:hit این چیه؟ ...اونجا کجاست..اینجا چیکار میکنن و....!دیگه ..؟؟!..نامرد آخراش هی میگفت:چیز خاصی نیست..میخواس منو دو در کنه...منم حوصله م سر رفته بودم..میخواسم مخ یکی رو بتابم....همینطوریا بودم تا حوالی صبح که تازه رفته بودم تو هپروت که یهو مامان زنگ زده میگه چیکار میکنی...من:تو هپروت میچرخم...بچه چیکار میکنه..اونم تو هپروته...خلاصه هپروتانمون رو هم پروندن....ولی شبی بود اصلن به یاد نماندنی....من که تو حال و هوای خودم بودم اما از همه طرف خدا رسونده بود....دمش گرم...انگار میخواس هممون زجه بزنیم...!

این جوجوی آبجی انقد بامزه ست،همش داره زیون درازی میکنه...اینا گریه شم اینطوریه:اونـــــــــــــــه...هی میگم نه جوجو....لالا کن جوجو.:blah..اینم که انگار شعر مریم خیلی تاثیر منفی گذاشته روش!لالا نخواب سودی نداره...همون بهتر که بشماری ستاره...همون بهتره که چشمات وا بمونه ...که ماه غصه ش نشه تنها بیداره!....بقیه شو اینجا گوش کنین:لالایی...لالا پیش پیش....

نمیدونم بعضی این شاعرا چرا مرعات نمیکنن....بابا بزار بخوابن ملت...خواب ما..عین عبادت میمونه(آره جون خودم!!!)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به نظرم تجربه یکی از راههای یادگیریه.....یه جورایی پوست دارم همه چی رو تجربه کنم....همه چی.....حالا بگن این سمیه....این مرگ آوره..لولو ..میخورتت....جن داره ....من کار خودمو میکنم....بالاخره تا سره آدم به سنگ نخوره که آدم زندگی رو یاد نمیگیره؟....مگه نه؟....اینا رو میگم واسه توجیه نفس عمیق کشیدنم با اسیدکلریدریک!:surpriseعجب کاری کرده بودمااااااااااا....فقط چون ۳ بود هیچی به رو خودمم نیاوردم...واگرنه میشدم یه جک جدید!....

نزم و انزبات(نظم و انظباط).....چی چیه؟خوردنی؟...تو جیب جا میشه؟..نییدونم...اما میخوام اینو هم بفهمم....آخه عند شلختگیم....درسته این خودش یه حسن بزرگه که کمتر کسی داره...(انجمن حمایت از شلختگان×هم اکنون به من بپوندید!).تازه کلی هم حال میده....ولی ی اپسلیون دلم نزم میخواد!:thumbخیلی به هم ریخته شدم..

درباره شانس که چند نفر بیشتر نطق نفرمودند....نتیجه میگیرم من هم لال میشوم!تازه من که خوش نیسم...اما شما آدمای خوش شانسی هستین...میدونین چرا؟...چون انقد بیکارین که که منو بخونین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ۸۵ بار خدافظ!ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ساعت چنده؟شستم رو بنده.....خودم میشم ساعتت...تیک تاک...تیک تاک...تاک تیک...تاک تیک..(تقققققق).آغاز یک سال تکرار دیگر...!اینجور مواقع میتونی همه چی بخوای...چون از این ثانیه تو تا ثانیه بعدی...یه سال فاصله افتاده...و تو ی ساله که هیچی نخوردی...هیچ حرفی نزدی...هیچی نخریدی و الی آخر....!!!!!چقدر این لحظات رو پوست دارم....!: drink

داریم نزدیک میشم به یه سال جدید....عیدم یه بهونه ست واسه خونه تکونی...خونه تکونی دلتون در چه اوضاع احوالیه؟....من که دارم همه چی رو دلیت میکنم..خودتو محکم بگیر یهو دلیت نشی....!

عیدی من یادتون نره...چشمام رو بستم و دسامو دراز کرد...یالا....

اینم عیدی من....۷ جونور که با ۳ شروع شدن.: ) > -..سمور کوچولوم رفته زیر قلب ها....کسی خواست واسش کاملش رو میفرستم!.(خدایی از زیر ۷سنگ و۷ صماغ و  ۷ سیمان و ۷سوراخ و ۷ ستارو و ۷ سیاره و ۷ سماور و ....!)پیداشون کردم...کلی زحمت کشیدم بالای ۷ سین جونوریم!!!....

خب دیگه :cheerسال نوتون مبارک.:cheer..امیدوارم سال خوبی داشته باشین...منو دم سال تحویل یادتون نره...تا سال دیگه خدافظ....(تو این سکانس آخر..چون من برا یه سال خدافظی کردم...دارم هی میگم:او نههههههههههه...!اونننننننه....میتونین با ی شیشه شیر و یه عالمه پریدن بالا پایین آرومم کنین....!!!خب کی حاضره؟

در ضمن اگه چیزی گفتم که نارحت شدی و اینا....عید رو بهونه کن و منو ببخش!):sorryدم سال تحویل یادی ازم کردین جای دوری نمیره....پارسال چن نفری یادم بودن..یکی کنار ضریح امام رضا..یکی کنار شاه چراغ...و بقیه...!...ببینم امسال هیچی کی یادم هست یا شدم ی مشت واژه کم رنگ شده که داره فراموش میشه....هی...یهو دلم گرفت.....فکر کنم این سومین سالی باشه که دارم عیدم رو ثبتش میکنم...و همچنان هیچ حسی ندارم...!!!!دوستیم با خیلیا ۳ ساله شد و من انگار هنوز هیچ کدومتون رو نشناختم....!!!!!اینجا دنیای عجیبیه....و عجیب تر آدماییه که باهاشون آشنا میشی...

پ ن:زندگانی سیب نیست که گاز باید زد با پوست...

زندگانی هجر است که باید ساخت و سوخت!....میسوزم تا سال دیگه....او نهههههههه

آخرین جمله سال:امومن بشره فی وجه و حزنه فی قلبه(امام علی)معنیش هم فکر کنم:مومن شادی و خوشحالیش در صورتش و ظاهرشه و غم و اندهش در قلبش! 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳۸٥/۱٢/٢٧ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ .:مهتابی:. ... ]
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب