مـ ـ ـ ـه تـ ـ ـ ـا ب
آخرين مطالب

سلام غریبه....غریبی نکن..دنیای ما غربته!

اگه گفتین کی کنارمه؟.....فریبرزه جونه دیگه....حالا این فریبرز کیه و از کجا اومده و منو انقد علاقمند کرده ب خودش داستان داره.... 

بعله رفتیم آز واسه تشریح قورباغه.....(اصلن جالب نبود!!!قوباغه کشون بود...و کلی عذاب وجدان!)....یکی از برو بچ جو گیر،لاکپشتش رو کول کرده بود آورده بود ک تشریح کنن.....منو میگین.....میخواسم استاد و بقیه رو جر واجرشون کنم...لاکپشت نازنازی رو میخواسن.....خلاصه ی جورایی از خر شیطان پایین اومدن این لاپشت مشنگ رو بخشیدن ب من!اینم عکس فريبرزه البته یهو دیدید فریباست!!

هان ی چی یاد گرفتم...فرق قورباغه ماده با نر:ماده بزرگتره...نر روی دستش ی چیزه پینه ای بزرگه ک میتونه وقت جفت گیری ماده رو.....!!  یهو یاده عنکبوت بیوه سیاه(ب گمونم!) افتادم ک وقت جفت گیری واسه طرف ماده هدیه میبره...کادو میکرد و میبرد بهش میداد(سرگرم کنه مادهه رو تا نخورتش !حیوانا جالبن نه؟)«انسان حیوان ناطق است...یهو اومد تو ذهنم...ربطش رو ب بی ربطی جملات ببخشید!»

بگذریم...

بازی ترس..بازی دوست داشتن..بازی تنفر..بازی دنیا...همش بازیه...دعوتم از طرف امیر(مسافران)

ترس..یاده لولوی پشت شیشه سهراب افتادم....یاده بچگیامو ترسیدنام...یاده تپش قلب و سرخ شدنام مخصوصا وقتی آمپول توی دست پرستار میدیدم....دست خودم نبود پاهام شروع ب فرار میکردن..یاده کنجکاوی توی خونه سوسکا و حمله  ی لشکر سوسک ب من!.....یاده از کوه پرت شدنم و چند قدمی مرگ....یکم از بلندی میترسم..یعنی سرم گیج میره..هر وقت از چیزی میترسم سعی میکنم غلبه کنم...یعنی توی اون میحط قرار میدم خودمو تا....!!

میترسم ...

من از بلندای آسمان میترسم ...میترسم سر گیج رود و قعر زمین فرود آییم...پس همان بهتر ک همیشه قعر زمین بیتوته نمایم!من از حرف زدن واهمه دارم،چرا ک حرفها هم حساب و کتاب میشوند..من از نگاهم میترسم...چرا ک نگاه دل را میلرزاند..و ب دل هیچ اطمینانی نیست....

من از وابستگی میترسم چرا ک جدایی عاقبتش است.

از عاقبت دنیایم...از فراموشی یاده او میترسم...چر ک عذاب آخرش است!

من دخمل شجاع   ....ترسوترین ها...ببخشید شجاع ترینا رو دعوت میکنم:کالین.. ،پسر دريا ،تمساح ،بچه مثبت، مطهره، ديويد جکوب ،پرند نيلگون ولاریسا جون  !....ننویسین با فریبرز طرفین!!!!!!

 

                                                 سوغات شهر خودمونه....

      TinyPic image

....جاتون خالی جای همگی نفس کشیدم..جای قشنگیه...ی جایی ک آب از کوه میاد هوا خوری..درختا غرق میشن تو طبیعت ...ی جا ک آدم هر چی نفس میکشه ب فلسفه هیچ نزدیک تر میشه....ی جا ک ۴ تا واژه درپیتم قادر ب توصیفش نیست!

.ببخشید یکم کم انگشتمو تکون میدم....آخه هم درسا....هم یکم حس روزمرگی...ی جور بی فایدگی نوشتن و نظر دادن و...!ی همچین سردی نگاهم نسبت ب دنیای مجازی!!!حالم اصلن خوش نیس.. ..دو سرم سیاه شده...و چشمام ب پلک پلک زدن افتادن....کم سو شده رنگ دنیا واسم....فعلن هم ک چیزی در بساطم نیست تا نگاهمو عوض کنم ...مجبورم با همین حالم،حال کنم!!!

جمله این دفه: دانش بی اندیشه دام است و اندیشه بی دانش بلاباید سعی کنیم درکمون رو بالا ببریم!!!.......میخوامااااااااااا...اما تنبلی     تو جلدمه!!!!»

راسی میخوام این آهنگه رو بچسبونم رو وبلاگم..ببینین قشنگ مشنگه؟.....داشتم میگوشیدمش...دادشی اومده میگه این آهنگه زشته...من:؟؟؟؟يعنی چی؟؟..اون خیلی بی ادبه...من:گوشات بی ادب میشونه...اون:میگه دله دیوونه من!...دیوونه زشته..بی ادبیه!...منو میگین......بچه ک بود ب هر کی میرسید میگفت:الاغ میدونی یعنی چی؟...بعد همه با تعجب:نه..یعنی چی؟...اون:یعنی ک هر کی از این حرفا بزنه خیلی بی ادبه!!!!
 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳۸٦/۱/٢٧ ] [ ٩:۱٩ ‎ب.ظ ] [ .:مهتابی:. ... ]
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب