مـ ـ ـ ـه تـ ـ ـ ـا ب
آخرين مطالب

اسلام.....برو بچ نازنین خوننده!!...

بوی شهر خودمو میدم.....باقلوا....پشمک...قطاب..و کلی چیز میزه دیگه که درست نمیدونم بیانش کنم تا دلتون به تاب تاب بییفته.....

این چن وقته همش این ور اون ور ول میگشتم...البت نه به خواسته درونم...نه به پای مبارکم...بل به خواسته خانواده گرام......(مام آخره اطاعت!!(سانسور میشه اون چندصدباری که رفتن یزد  و من....عمرن اگه میرفتم!!!)

تازه این دفه احساس کردم یه همچینی برا فک فامیل و آشنا دلم تنگ شده بود(این یعنی منم احساس دارم!!!)(قابل توجه دوستان مجازی بی احساس!)

آها یه سرم رفتیم پابوس امام رضا(ع)... اونجام خوب بودااااااا...ولی حیف خیلی شلوغ بود.....دلم میخواست.....دلم میخواست من باشم و ضریح....منه تنها....(این یعنی من خیلی خودخواهم!)...آخه این قشر از هم نوعای گرام بنده...خیلی خشن تشریف دارن....هنو نرسیده به ضریح...از ۱ کیلومتری...شروع میکنن به مشت زدن و لگد پرونی........!!!!!!گفتم بی خیال دست رسوندن...زیارت از راه دور میکنم.....بهتر هم هست...آپ تو دیت تر هم هه....

 

و اما از کارای بزرگواری خویشتن کمی نقل کنم برایتان......البته تعریف از خودم نباشد...که این ها سرچشمه ای از دیوانگی های درون است......(خدا هنوز انگار شفامون نداده!اگه فک میکنی احتیاج به شفا دادن نداری....بدنت گرمه نمیفهمی...!!!(نکته های مهتابی را جدی بگیرین!!!)

خلاصه هر جا رفتیم دیدم بقیه رو زمین راه میرن...من  پریدم رو دیوار...هر جا دیدم پل  درب داغونه....پریدم روش و ازش گذشتم....این وسط برا بقیه  کوفت نامه مینوشتم...برا خودم ذوق نامه....کلی هیجان ترکوندن....ای چه حالی داد....جای هیچ کدمتونم خالی نبود!!!!!

تنها جایی که همش ضد حال بود دریا بود...بدجوری دلم گرفته بود.....افتضاح بودم....من و سکوتم.......فک کنم برا بقیه عادی شده باشه.....وقتی شادم...عالم  و آدم شادن...وقتی هم گرفتم......خودممو خودم.......فک کن، اون وسط همه دارن می پرن تو دریا و اون آب عین ظهرمارش رو میل میکنن...من یه گوشه نشستم و دارم دفترمو سیاه و خط خطی میکنم....هاااااااا کاش حالا می زاشتن....پیرزنه ....نوه جان به بغل نصبحتم میفرمود....برو تو...من:نن جون مگه زوره.؟!......نمیخوام....اصلنم نرفتم...عمرنم برم!!!!!

حالا رفته بودیم یه جایی....یکی از برو بچ فامیل از اونجایی که منو میشناسه...رفته بود واسم یه خرچــــنگ گرفته بود...آورد نشونم داد که بیا...اینم همون که میخواسی....منم عاشق این چشای خوکشلشون.....گرفتم تو  دستمو رفتم باز سراغ اذیت و مردم آزاری...خاله...دایی....دختر خاله....پسر دایی....آبجی ...مامان...زن دایی......ووووووووووووای...فک کن همه جمع....بعد تو یه خرچنگ بگیری دستت....بخوای اذیت رسانی کنی.....ایییییی ای که نمیدونین چه حالی میده....چیه داری فک میکنی...این منه نویسنده...چقد خشنم...نوچ!!!!اشتباه کردین...دایی جان در همین اوصاف میخواست به خرچنگ خوکشل من برق رسانی کنه....فکرشو بکن......(آخر بی رحمی مثه تو!)

بازم صد رحمت به خودم بچگیام فقط تشربح ملخ میکردم....الانام فقط چن تا زنبور و چن تا حشره دیگه خشکوندم....من که با برق .....مگه خودمو وصل کنم....اصلن تو مرامم نیست حیوون آزاری...

 هر وقت کشتم این عذاب وجدان بیخ یقه رو نصفه شب میچسبه....یه بارم یه سوسک زیر پام لهیدم...بعد نصفه شب پاشدم.....از ترس کم مونده بود خوابم ببره..پاشدم راه افتادم....تازه ۲زاری کجم افتاد....یه خط با خدامون درد و دل کنیم...قرانو باز کردم...بگو چه آیه ایی اومد؟.....درباره عذاب الهی....آزار رسوندن به حیوانات.....و... .

منو میگین میخواسم خودمو بکشم....خدایا من همش یه سوسسسسسسسسسسسک کشتم....عجبااااااااااا.....این موقعی که میگن خدا هواتو داره......ولی اون شب شبی شد واسم یاد موندنی!!!!

kharrrr chang nazn!

نگذریم و بگذریم که باید برسیم به آخرین نقطه..یعنی همون پ ن عکاسی!!!....هر دفه یه عکس...برا اینکه میدونم  انقد تنبلین که کلیک نمیکنین......اصلن نمیزارم....شایدم دفه دیگه!..حیف عکسای من

.....

کاش هومنا بود.....کاش هلال...کاش...دلم واسشون تنگ شده...واسه تموم دوسایی قدیمیم....!!!واسه.....حوصله قبلی خودم...واسه کامنتای قدیمی خودت....واسه همه چی....!!!!

وسلام...آپ این دفه هم شد تمام!!!!!.(بگو چه عجب!)..شرمنده مرام هر کی حس نظرم نبود بهش نظر بدم....آقا قالب ساز اگه داربن.....یه دو سه کیلو واسه ما بزراین کنار.....یه احتیاج کوشولو بهش دارم!!!!!!شرمنده واسه عکسای دخترونه لوسه بالای قالب...دست پخته یه خوش سلیقه ست....!!!!حالم بده...حالم بده....حالم بده....(آقا یکی این بنیامینو راهنمایی کنه...دسشویی از اون ورههههههههه!!!!)....بخندین تا دنیا براتون گریه کنه....

این چن خطه آخره هم ماله یکی از دوستانه....احساساتی بخونین....بعدشم لبخند بزننین!!!

 ۰میخندی برام؟؟؟؟
آره...بی هیچ دلیل....بی هیچ شرط.....
فقط بخند
اینجوری ی دلیل میسازی برای خنده یکی تو همین نزدیکات
 

تکوان...این یعنی بای بای....سیو دیرتر شایدم هیچ وقت!!!!مرگ همیشه دم خونه نشسته...بریم نریم میاد سراغمون...یادت باشه...از من نگفتن...از تو به یاد موندن...شرمنده لینک گذارایی که لینکشون هنوز اینجا چاپ نشده.....بزن قدش .....فعلن....


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳۸٥/٦/۳ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ .:مهتابی:. ... ]
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب