مـ ـ ـ ـه تـ ـ ـ ـا ب
آخرين مطالب

 

آزمایشگاهمون....عین زایشگاهه.....یعنی آریشگاهه....همون شکل دانشگاهه...شایدم خوابگاه.....حالا هر چی...

بگم واستون از آزمایشگاه و دوسای شیطون تر از خودم!!!!!!!!.....کم مونده سقف آز رو بیاریم پایین....

من و دو تا دوس جون...میشیم سه تا دوس جون مظلوم!!(نزنید.....بابا چرا باور نمیکنید تو کلاس مظلوم تر از ماها عمرن اگه پیدا بشه!)

من اول میبینم....سارا...ا ِ...اول خودممممممم.....مهدیه....یه نیشگون....یه کف گرگی....تو کمر بنده....سه تامون نیم چه خنده میکنیم.....و شیطنتمون گل کرده.....اوستا چند قدمیه ماست...چپ چپ ما رو زیره ذره بینه نگاهش خفه میکنه!!..من:میخوام رابطه برقرار کنم.....میخوام دوست بشم باهاشون.....نگاه....فریدونه(((همون مریدیون...)))اینو سیندرلا ست(خوراک پسرای کلاس!)...(سیندارا)....بستنی رو(گونتفنما).....آخی....اینو هلال ماه(کلستریودیوم)این مثلث هم که نخوده همه ی آش هاست(سیمبلا!)

دلم میخواد تموم حیونای اسیر توی شیشه های آز رو آزاد کنم....آخی...فک کن...اون وقت میشه ۸۰۰ هزرا تا مارمولک و سوسک و عقرب.....خدایی چرا نکردم تا حالا؟!...فک کن هیچ کی به اون شیشه ها نزدیک نمیشه...من تمومش رو زیر رو کردم....!!!!!!

 

سارا از مرغ جونش میگه و ساعت ها انتظار واسه دیدن تخم گذاری مرغ...«موندم توی قرن پیشرفت مرغ چطوری نسلش منقرض نشده!!!!!!»

من:من مارمولکم دیدم چطوری تخم میزاره...این که دیگه....!!!یادش به خیر یه روزایی .....که جوون تر بودم....میرفتم سر وقت یه مارمولک بدبخت....بیچاره یه چاله میکند و بعد هفل هشت تا تخم می ذاشت...تا دور میشد ...میرفتم سر وقت تخماش....!یکیشو همون موقه نفله میکردم...یکشو ۳ ...۴  روز بعد..و یکیشو دم تولدش...اینجوری واسه خودم جنین شناسی مارمولک راه می انداختم....البته با کلی ذوق مرگی...(یه جوری نوشتم انگار تو دهاته مارمولکا  بودم...خب یه جوراییم میشه گفت دهات!....گفتم قدیم ترا...!زمون داییناسورا!....دیدن تخمای مارمولکای فعلی  چشم مسلح یا همون بصیرت میخواد....که دیگه با گذره سن...چشمم کم سو شده و نمیبینه!!!!)

بچه ترم که بودم....یه چند باری جو گیر شدم و مارمولکی به چنگ زدم....بعدشم رفتم سر وقت آبجی خانوم....!!!!فکر کن اون بدو جیغ...من بدو حال.....!......از مارمولکای ایرانی بدم میاد...خیلی زشتن.....اه...عمرن اگه نگاهشون کنم.....یه مارمولک بود تو یه باغ وحش آفریقایی....خیلی دوستش داشتم..هر وقت میرفتم...اول به اون سر میزدم....مشابه اونو تو آز دیدم....ولی حیف از هم پاشیده بود....و رنگ و وارنگم نبود....هی....یادش به بخیر مارمولکی بودش برام....که بهم نفس میداد....!!!

اما حالا چی؟!.....هی....حوصله م نیست....هر چند نمیترسم...ولی به اوون اندازه م کنجکاو نیستم...یعنی از فرمالیته یاد گرفتن چیزا بیزارم.....دوست داشتم به جای اینکه برم آز و فیتوپلانگتون ها(گیاهان دریایی) (همونا که گفتم چند تاشونو).....بزارن جلومو ببینم...برم خودم پیداشون کنم....خودم ببینم...خودم بفهمم.....

اصلن از اینجوری یاد گرفتن چیزا خوشم نمیاد.....من باید خودم پیدا کنم...بفهمم....باید درکش کنم....نه اینکه بخوام بشینم حفظشون کنم....یا به قول اوستا..باهاشون رابطه دوستانه..عشقولانه....برقرار کنم!!!!....

 

Image hosting by TinyPic 

 عکسه این دفه ام:

هنر رو داری؟!!(نزنید تو ذوقم...به این قشنگی!!!)مارمولکه عاشق سوسکه شده.....الهی!!!....

مارمولکه:خوشکل خانوم به چی فک میکنی؟!....

سوسکه:واه واه چه قیافه نحسی داری تو!برو گمشو از جلو چشمم!!

مارمولکه:از ماله تو که بهتره ...سوسکه:....!!!بقیه داستان به علت بی دلیلی سانسور میشه!!!از سر کار گذاشتنه شما بسيار مسرور شدم!

راسی مارمولک بهتره یا سوسک؟!من یکی با مارمولک بیشتر حال میکنم....از آدمای مارمولکم خیلی خوشم میاد!...

 واسه يکی ...۲ ماهی از دستم راحتین!....باید برا امتحانام فعالیت از خودم در وکنم!شاد باشین همیشه...مارمولک بازیم در نیارین.....خوبیت نداره....فعلن....

پ ن:.توضیح واسه عکسه قبــلی:میان پریدن و پرواز ...فراموشی بال و پر است!....پرنده مردنی ست...پرواز را به خاطر بسپار....یا مثلا من از سطح سیمانی قرنها میترسم و از....بقیشو یادم ینست!..!همون جور که میبینید...اسکلت یه گنجشکه....و انعکاسه ساختمون....که یه جور مفهوم خاص داره برا خودم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳۸٥/٩/۱٩ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ .:مهتابی:. ... ]
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب