مـ ـ ـ ـه تـ ـ ـ ـا ب
آخرين مطالب
8

توی ذهنم غرق می شوم...امتحان دارم..آزمایشگاه هم باید برم!!آن هم مثل همیشه ٧.٣٠ ..با نیم ساعت تاخیر...و یک نفر چشم انتظار ازمایشگاه!!!وتو نتوانی و ندانی چگونه خونش را باید بگیری!!و بیمار دوم بد رگ..و بیمار سوم...و تو بغض کنی پی در پی !!و همکار گرامی برگردد بگوید این را چرا به دکتر نگفته ای اورژانسی بوده است!اگر بیمار بمیرد شکایت میکندهااا!!و ...بگذری...هی لبخند بزنی...و هی از گوشه و کنار ساعات خواهش کنی یک لحظه بگذارید امتحان پایان ترمم را بخوانم!!!

و هیچ لحظه نماند!!حتی اگر تا شب انجا بمانی!!!و ٣ تا دختر بچه قد و نیم قد دورت جمع شوند و هی خاله خاله کنند و تو هی بخندی و از درون بگریی!!وهی لبخند بزنی به نقاشی ها به بچه ها..به دنیایشان..که نکند درون تو...به لبخند آنها اخمی وارد کند!!!و همکار گرامی به مسخر بگوید..مهد کودک راه انداخته ای!!!

و تو بروی تا حداقل به امتحانت برسی...امتحان دهی و باز فردا امتحان و باز....و الان اینجا نشسته باشی و این اراجیف را بنویسی!!

پ ن: همه و همه اینگونه است...دارم زندگی را می دوم...نمیدانم می رسم؟یا نمی رسم...

فعل است...عملم و عملم فعل و من فاعلی برای افعال زندگیم تا به مفعول هایم بتوانم برسم!!!گرچه خسته از مفعولاتم..از منقولات..از مجهولات..


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: امتحان , فاعل , مفعول , فعل
[ ۱۳٩٠/۳/٢ ] [ ٥:٤۳ ‎ب.ظ ] [ .:مهتابی:. ... ]
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب