6

الکتروفورز هم کمی یاد گرفتم...با دکتر کمی خاطره از دانشگاه تعریف کردیم..نهار خوردیم و تا شامگاه کار و کار و کار...!!!خانه که رسیدم ١١ بود ساعت...٧ صبح تا ١١ شب...توی عمرم انقدر خسته نبودم که...

شنبه هم نمایشگاه کتاب!!برای دومین بار رفتم..خاطره انگیز شد این نمایشگاه...همه اش را مدیون لطف یک دوست...لبخند

آزامایشگاه هم تعطیل است و ما بسیار شاد!..

 

پ ن: کتاب هایی که خریدم : یکی از کتابای نادر ابراهیمی.شعر علی رضا بدیع.فیه ما فیه.مقالات شمس.فلسفه وحی استاد کبیر. شرح فلسفه. خلاصه کتابهای مطهری. مستِ هستی.حافظ.مرگ یا همچین چیزی..هماتولوژی .اطلس باکتری..ایمونولوژی.الیور تویس! و یه کتاب طراحی..وبقیه شم یادم نی!!! یه ۵ یا ۶ تا هم هدیه گرفتم  ..نیشخنداز خود راضی..که بماند...

/ 4 نظر / 13 بازدید
روزگاران

الکترو فوز رو نمی دونم چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما اینکه با دکترها می پری و ناهار و شام میخوری خوشحالم[نیشخند]. امیدوارم که کمال همنشین هم در تو اثر کند و روزی دکتر شوی. حالا آمپول زن هم شدی ما صدات می کنیم دکتر .............................. یاد باد آن روزگارن؛ یاد باد

روزگاران

خب خوبه که 2تا 2 تا می ری نمایشگاه. از طرف من هم به اون دوست خوبت سلام برسون.

:D